واکسن 6ماهگی
عزیز دلم صبح زود بیدارت کردم با عمه جون (سارا) بریم مرکز بهداشت واکسنتو بزنیم خدا میدونه واسه ی واکسن معمولی من چقد استرس میگیرم ی کم نشستیم که اسمتو صدا زدن این سری ی خانوم واکسنتو زد بلاخره از اون آقاهه که مث کارتون خوابا بود بهتر بود عزیزم فقط همون لحظه که سوزن و تو تنت فرو کرد گریه کردی من دیگه لباستو نپوشوندم خیلی صحنه بدی بود انگار یکی قلبمو چنگ میزد دستمم میلرزید عمه جون بغلت کردو اومدیم خونه خدا کنه تب نکنی /حالا میفهم وقتی سر منو بخیه میزدن مامانم چرا غش کرد ادم باید مادر باشه تا اینا رو بفهمه دیروز مبعث بود واسه همین امروز رفتیم این عکسم صبح که حالت خوب بود گرفتم فدااااااااااات شم مامان جان ...
نویسنده :
رها
11:53







